زمین به دور خود چرخ می زند تا که
به آسمانها نشان دهد کربلایت را

۳ شعبان میلاد امام حسین(ع)
۴ شعبان میلاد حضرت ابوالفضل العباس(ع)
۵ شعبان میلاد امام سجاد(ع)
برهمگان مبارک باد.
نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388 ساعت موضوع مذهبی | لینک ثابت
این مطلب در وبلاگ شهید قلب تاریخ است دیدم و به نظر جالب اومد و آن را اینجا هم گذاشتم تا شما هم بخوانید:
رفسنجاني از پذيرفتن فرماندهي كل قوا تا پذيرش قطعنامه 598 و مرصاد

اگر نبود اينكه بعضيها درمقابل رهبري و ولي فقيه زمان يعني رهبرمعظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي شمشير را از رو بسته اند و تصور مي كنند مي توانندراي 25ميليوني را ناديده بگيرند شايد ما هم مثل خيلي ها و مثل اين 21سال گذشته سكوت مي كرديم ،اما بنظرمي رسد ديگر سكوت جايز نيست و همانطوركه رهبرعظيم الشأن دربيانات مهم خودبمناسبت روزمبعث رسول(ص)گرامي اسلام فرمودند:
((بايد،مراقب نگفتنهاي خودنيزباشيم))
شايد همين نگفتنها بوده كه امروزبرخي را آنقدر جري كرده كه از تريبون مقدس نمازجمعه، باصراحت تمام به نفع دشمنان اسلام و نظام اراجيف ببافند و ما هنو زاز ته دلمان به آيه شريفه <<والمرجفين في المَدينه فقُتِلوا تقتيلا>> راضي نباشيم .
نگارنده اين سطور بعنوان يك رزمنده كوچك دفاع مقدس و يك خانواده شهيد در طول 21سالي كه ازپذيرش قطعنامه 598 گذشته هرگاه اين دوماهه آخردفاع مقدس را مرورمي كنم(صرف نظراززمينه سازيهاي حدودسه ماهه قبل از آن (((اسفند 66تا 12خرداد67 )))كه عبارت است از:(موشكباران تهران براي نخستين بار سقوط فاو توسط ارتش بعثي و تهاجم مستقيم نيروهاي آمريكائي به ايران درخليج فارس )حجت برايم تمام مي شودكه هيچ فرقي ميان فرماندهي كل قواي آخر جنگ با فرماندهي كل قواي اول جنگ وجود ندارد اي كاش در نماز جمعه اين هفته 26/4/88 نيروهاي سپاه و بسيج زمين دانشگاه را پُرنكرده بودند تا همان حدود دو هزار نفر افراد معلوم الحالي كه پس از يك هفته تلاش بي وقفه توسط مدعيان اصلاحات در حواشي نماز جمه مستقر شده بودند بداخل زمين چمن و مقابل امام جمعه مي آمدن دتا ماهيتشان بيشتر فاش شود و26تيرماه 88 نيز به14اسفند 59و بني صدري ديگر تبديل مي شد چراكه همه چيز از هر نظر مثل هم بو دو همينجابه رفسنجاني متذكرمي شوم اين نمازجمعه كه دوبار گفتيدبي شباهت به نمازجمعه هاي اول انقلاب نيست برخلاف نظر غلط شما ما را فقط به ياد14 اسفندسال 59 و آخرين تلاش مذبوحانه بني صدر و احزاب منحرفش انداخت كه نهايتاً به عدم كفايت و فرار مفتضحانه وي منجر شد و تنها فرقي كه با14اسفند داشت اين بود كه شماويارانتان حتي به اندازه بني صدر و منافقين هم عرضه به صحنه آوردن طرفدارانتان را نداشتيد و آنها خيلي بيشتر از شما نيرو آورده بودند و اما براي مردم آگاه ما بيش از اين نياز به قلم فرسائي نيست و بهتر است به سراغ دست آوردهاي ؟! فرماندهي كل قوا شدن رفسنجاني درآن 56 روز يعني (تاريخ 12/03/67 تا تاريخ :06/05/67) بپردازيم وقضاوت را هم به همين مردم فهيم واگذاريم :
رفسنجاني در تاريخ 12/03/67طي حكمي باتمام اختيارات به جانشيني فرماندهي كل قوا منصوب مي گردد وازآن تاريخ تا06/05/67نتايج ذيل حاصل مي گردد :
1-يكماه ركود كامل و بعضاً شكست در جبهه ازتاريخ صدور حكم .
2- دراين يكماه هيچ تحول خاصي در هيچيك از 7بندي كه امام در حكم خود به رفسنجاني براي هرچه بهتر ادامه دادن <<دفاع مقدسمان>>(عين عبارتي كه درحكم آمده) تأكيدكرده بود رُخ ندادحتي با و جود فرمايش امام كه درنگ امروز فرداي اسارت باري بدنبال دار دنيز هيچ تبليغي هم براي اعزام به جبهه ها صورت نگرفت و جبهه ها با كمبودجدي نيرو مواجه بود.
درعوض صدام نهايت تحرك خود را در اين مدت انجام داد و از تمامي ظرفيتهاي داخلي كشورش و مرتجعين منطقه و شرق و مغرب استفاده كرد از جمله عقد قرارداد 5/6ملييارد دلاري پروژه فاو با شركتهاي فرانسوي و قراردادهاي متعدد با شركتهاي آلماني .
3-پس از تصرف فاو عراق بااستفاده گسترده از سلاحهاي شيمايي جزاير مجنون را تصرف كرد .
4-درتاريخ 12/04/67 هواپيماي مسافربري ايران در خليج فارس هدف موشك ناو وينسنز قرار گرفت و صدام نيزمكرر درشهرهاي كُردنشين به بمباران شيمايي پرداخت اين جنايات علني و آشكار در مقابل چشم مردم دنيا براي مرعوب ساختن ملت ايران وانصراف آنها ازادامه دفاع مقدس صورت مي گرفت و حلقه اصلي تحميل صلح بود يعني دشمن بكمك سرسپردگان داخلي هم جنگ را تحميل كرد و هم صلح را .
5- تخليه مناطق حاج عمران پنجوين وماؤت عراق از نيروهاي ايراني تاريخ 04/04/67 .
6- هجوم عراق به مناطق وسيعي در عين خوش،موسيان و جنوب دهلران و شهادت و اسارت هزاران رزمنده .
7-درتاريخ22/04/67 شهر حلبچه عراق از نيروهاي ايراني تخليه شد (سلسله عقب نشيني ها).
8-درتاريخ 25/04/67 شرايط لازم براي تحميل صلح و نوشاندن جام زهر فراهم شد و لذا جلسه اي مهم با حضور چهل تن از شخصيتهاي مهم كشوري و لشكري در حضور امام تشكيل و بر لزوم پذيرش قطعنامه 598 تأكيد شد.
9- در27/04/67 سرانجام پذيرش قطعنامه 598 از سوي رفسنجاني اعلام گرديد.
10-درتاريخ 30/04/67 كه زمينه كامل براي آخرين تهاجم دشمنان فراهم شده بود حمله سراسري عراق شديدتر از روزهاي اول تجاوزش صورت گرفت و بعثي ها تا 5 كيلومتري اهواز پيش آمدند و بيش از 30هزار رزمنده ايراني را به اسارت برده و صدهاتن ديگررا نيز به شهادت رساند و اين به معني به انجام رسيدن پروژه متلاشي كردن ارتش كلاسيك ايران بود.
11 - ازتاريخ 02/05/67 نيز هجوم منافقين با پشتيباني ارتش بعث و البته به دعوت خائنين داخلي و براي زدن تير خلاص به نظام جمهوري اسلامي صورت گرفت ، بله منافقين نه براي جنگيدن كه براي زدن تير خلاص آمده بودند بطوري كه در كتاب جبهه اي به عرض 6متر آمده است منافقين با خودروهاي رزمي تندروي خود قراربود صبحانه را در اسلام آباد ون اهار را در كرمانشاه خورده شام را در همدان و فردا صبح در ميدان آزادي با حلقه هاي گل از آنها استقبال شود .
اما بشنويد از حاشيه اين دستاوردها ؟!
1- درابتداي دفاع مقدس فرماندهي كل قوا در دست كسي بود كه نه تنها ايمان واعتقادقلبي به اسلام ومعنويت وشهادت نداشت بلكه يك خائن وطن فروش بود ولذا هرچه بود شكست وعقب نشيني بوداما درانتهاي جنگ چرا باوجودآنگه 10سال از استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي گذشته بود وآن همه نيروي كارآمدنظامي وامكانات داشتيم سرنوشت دفاع مقدس به اينجا كشيده شد ؟!
رفسنجاني مدعيست كه من ايثار كردم وخواستم شكستها بنام امام ثبت نشود وخدشه اي به عظمت ايشان وارد نگردد.اين هم عذربدترازگناه ومنجمله از همان بي اعتقاديها به مباني است مگرداو نمي دانست درمورد كسي صحبت مي كند كه معتقد است:
چه بكشيم وچه كشته شويم پيروزيم .
كار براي خدا خستگي ندارد.
ما مأمور به تكليف هسيتم ونتيجه با خداست .
و صد البته كه امام كسي نبود كه تسليم چنين ننگي بشود و اين هم يك تهمت به آن مرد بزرگ است .
2-بايد گفت هرچند رفسنجاني از شروع انقلاب اسلامي ودر طول جنگ نقشهاي اصلي را بعهده داشته اما دردوماه آخرجنگ با وجود داشتن اختيارات كامل دراثر وجودبرخي افرادناهماهنگ به نتيجه مطلوب نائل نشد مثلاً نيروهاي متعهدسپاه وبسيج وفرماندهان بزرگي همچون شهيد صياد شيرازي هيچگاه نتوانستندبااين عقب نشيني ها وشكستها خودراهماهنگ كنندبطوري كه پس از تهاجم 21/04/67 ارتش بعثي فقط يك گردان ناهماهنگ ؟!بسيجي متشكل از تعدادي بسيجي 15يا16ساله كه بعضاً در آن گرماي وحشتناك از تشنگي به شهادت رسيده بودند توانستند برروي پل كرخه راه تجاوز بعثي ها به دزفول وانديمشك را سد كنندوتيپ الزهرا در حماسه 01/05/67 جلوي نفوذ بعثي هابرروي جاده آسفالته اهواز خرمشهرراسدكردواز همه ناهماهنگ تر نيز شهيد صيادشيرازي بود كه وقتي متوجه شده منافقين به ستون راه ورود به كرمانشاه را مي پيمايند وهوانيروز كرمانشاه بدستوراين فرمانده ارشد نظامي حاضر نيست از هليكوپترهاي كبرابراي سركوبي ستون منافقين استفاده كندباخواهش والتماس ورفيق بازي دوستان خلبان خودرا به صحنه آورد وستون فقرات متجاوزين منافقين را در هم كوبيدحال اگر اين ناهماهنگيها ؟!با فرماندهي كل قواي وقت نبود بايد فاتحه دزفول،انديمشك،خرمشهر،آبادان،اهواز وبلاخره تهران را نيز مي خوانديم .
3-سوال اين است پس از پذيرش قطعنامه چرا ارتشيهاي ما با آن همه تانك،توپ، هليكوپتر و هواپيما ظرف يكي دو روز تا پلدختر وانديمشك و دزفول عقب نشيني كرده و در انديمشك و دزفول اسلحه مي دادندتا يك ساندويچ بگيرند چرا هيچ فرمانده ارشد ارتشي حاضر نيست در مورد اين ايام صحبت كند و بلكه مي ترسد حرف بزند سكوت و سانسور شديد و عدم تحليل و تفسير وقايع اين مقطع از دفاع مقدس براي چيست ؟!
خودم درنزديكي پادگان حميد يك قبضه كاتيوشاي ارتش را باچهل فروند موشك ديدم كه مي گفت قرارگاه دستور عقب نشيني داده اماعقب نشيني تا كجا معلوم نبود.
4-درهمان ايام تلخ رزمندگان با شنيدن پيام پذيرش قطعنامه از سوي امام گريه مي كردند و با امام همدردي مي نمودند اما به هنگام شنيدن توجيهات رفسنجاني و وعده هاي پوچ او درقبال پذيرش قطعنامه به او فحش مي دادنداگر چه خودم بعدها از مرحوم سيداحمد خميني شنيدم كه امام پس از حضور گسترده مردم در جبهه هاكه متعاقب تهاجم سراسري بعثي ها روي داد فرمود اگر مي دانستم هنوز اينقدر نيروي جان بركف داريم هرگز قطعنامه را قبول نمي كردم . شهيد رجائي نيز گفته بود جنگ واقعي ما وقتي آغاز مي شود كه آخرين گلوله ما شليك شده باشد . و حالا بايد به رفسنجاني گفت فرق بين تعهدوتفكرالهي با ما ديگرائي و دنيا طلبي در همين جاست كه رجائي و امام با دست خالي با كفر جهاني در مي افتند و جنابعالي با اين همه امكانات پذيرش قطعنامه را ترجيح مي دهيد كه هنوز هم غير از تبادل اسرا هيچيك از بندهاي آن تحقق نيافته و نخواهد يافت.
راستي ادعا شده بود وقتي اوضاع جنگ از بهار 67 رو به وخامت گذاشت درصدد بودند كه شمارابعنوان غريق نجات اين مملكت به صحنه بياورندشماكه غريق را ذودتر خفه كرديدديگرچه جاي ادعائي بركارداني و سياستمداربودن برايتان باقيست راستي مگر قبل از انتصاب به فرماندهي كل قوا به جنگ كاري نداشتيد ؟!كه حالا بخواهيد معجره كنيد.
راستي شما در خاطراتتان آورده ايد دراثناي عملياتي در خانه عمليات را پيگيري مي كرديدكه پسرتان از
سوئيس ياسوئد زنگ مي زند وشما از او مي پرسيد آنجا چه مي كنيد واومي گويد مااينجااسلام را صادر
مي كنيم ودرجايي ديگر نوشته ايد وقتي بهزاد نبوي براي پست وزارت قراربود در مجل معرفي گردد به او
قول داده ايد كه از سوابق توده اي بودنش چيزي مطرح نشود.
آيا مي دانيد شما تنها مسئول اين نظام هستيد كه همه كس وكارتان در صدر يك مسئوليت مهم قرار گرفته والبته دارد خدمت مي كند؟!
آقاي رفسنجاني چه كسي شما را مجبور كرده بود بعد از هر عمليات كلي دروغ بافته و درخطبه هاي نماز
جمعه تحويل مردم بدهيد مسئولين ديگر ما چنين نبودند و هيچ نيازي به اينكار نداشتند اين شما بوديدكه فكر مي كرديد همه كاره نظام هستيدچنانكه دخترتان هم اخيراً اين ادعا را مكرر مطرح نموده است افسوس كه هنوز نفهميده ايد همه كاره نظام امام زمان وشهدا هستند واگر امور اين مملكت بدست شمابود اين نظام يك روز هم دوام نمي آوردشما حاصل دفاع مقدس راهم فقط بايك موضوع مادي مطرح كرديد وآنهم اينكه در طول صد سال گذشته در هر جنگي بخشي از خاك ايران جدا شد و اين تنها جنگي است كه اين اتفاق نيفتاد درحاليكه امام و شهدا معتقد بودند جنگ بر پا شده بود تا شهدا خو درا به قافله كربلا برسانند و حاصل اين دفاع مقدس و بزرگترين پيروزيهاي ما همين شهدا و جانبازان هستند و رزمندگاني كه امروز در مقابل شما و هرديكتاتورديگري خواهند ايستاد و به تعبير امام اسلام وانقلاب را بيمه كرده اند.

آخرين كلام
آقاي رفسنجاني بخداقسم ماهم جزء همانهايي هستيم كه سال 1360شعار مي داديم درود برسه ياور خميني هاشمي و دوسيد حسيني ( كه منظورازدوسيد حسيني مقام رهبري وشهيد بهشتي بود) ولي امروز متأسفيم كه چرا شما در لحظه شهادت شهيد بهشتي در دفتر حزب جمهوري حضور نداشتيد تا عاقبت بخير شويد و تأسف بيشتر ما از آنجاست كه وقتي براي ترور شما به خانه تان آمدند همسر فداكارتان ؟! مانع دستيابي شما به فوز عظيم شهادت شد ، البته در اين درد ما نيز كه لياقت شهادت نداشته ايم با شما مشتركيم لذا حقمان است كه امروز بخاطر ريش داشتن و ظواهر مذهبي توسط طرفداران شما مورد حمله قرارگرفته و با سنگ ، چوب و چاقو ناكارشويم. راستي بگوئيد چرا گارد امنيتي و حفاظتي شما حتي از شخص اول مملكت نيز بيشتر است در بحثهاي عدالت اجتماعي نماز جمعه شما از وقتي به تفسير آيه من حرم عليكم مااحل الله لكم پرداخيتد جوانان ما جزيره مجنون را رها كرده و به جزيره كيش شتافتند باوركنيد كه بقاياي نيروهاي رزمنده و ارزشهاي انقلاب ودفاع مقدس نيز زيرشني تانكهاي مدرن رياست طلبي و تكاثر و جبران مافات ياران و همفكران شما درهم كوبيده شد و اينك هم از وقتي رئيس مجلس خبرگان شده ايد دائم براي اين رهبر مظلوم نقشه مي كشيد و نامه بدون سلام و با تهديد هم كه فرستاده ايد و... بدانيد تفكر شما و يارانتان به بن بست رسيده و مردم ديگر حاضربه همراهي با شما نيستند درانتها به شهداي عزيزمان عرض مي كنيم اي شهدا مي دانيد كه چقدر دلمان تنگ شده از خدا بخواهيد كه عاقبت ما را با شهادت آن هم بدست شقي ترين و فاسدترين و منافق ترين دشمنان خدا ختم نموده و عاقبت ما را نيز مثل شهيد لاجوردي وصياد شيرازي بخير گرداند، راه ما از كربلا مي گذرد بگذار تا كرمها ي فربه لجنزار دنيا چند روزي بيشتر در اين منجلاب بلولند و فربه تر شوند.
نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388 ساعت موضوع سیاسی | لینک ثابت
شعری از حمیدرضا فاطمی در پاسخ به شعر "یار خراسانی" آقا

من عاشـق آن رهبــر نورانــی خـویشم
آن دلبــر وارستــۀ عـرفـانـی خــویشم
عمـری است غمیـنم ز پریشانـی آن یار
هـر چنـد که محزون ز پریشانی خویشم
در دام بـلایت شـده ام سخـت گرفتـار
امـواج بـلای دل طوفــانــی خـویشم
چون نقـش نگـارین تو بر دیـده در اُفتــد
گمگشتــۀ این دیـدۀ بـارانــی خـویشم
زان لحظه که مجنون شدم از زلف سیاهت
در کوهم و در دشـت و بیـابـانی خـویشم
از شـوق وصال تو چه ویرانـه شد این دل
چندی است که شاد از دل ویـرانی خویشم
یک لحظه پشیمان نشدم از غم آن دوست
عمری است که مشغول نگهبـانی خـویشم
دل کنـده ام از عـالـم دنیــایـی ولیکـن
دلـبستــۀ آن یـار خـراسـانــی خـویشم
تـوفیـق زیـارت بـه جمـالـش نـدهنــدم
این غــم به که گویم غم پنهانـی خـویشم
زان روز که در بنـد نگـاه تـو اسیـرم
افسـردۀ دیـدارم و زنـدانــی خـویشم
سرباز و نگهبـانـم و هم حامـی جـان از
جـمهـوری اسـلامـی ایـرانــی خـویشـم
من گـرچـه در ایـن دایـره شاعـر نیم امّـا
تضمیـن گـر شعریش به نـادانـی خویشم
تقدیم به رهبر عزیز و فرزانه ام - حمیدرضا فاطمی؛
سحر سوم ماه مبارک رمضان 24/6/86
نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388 ساعت موضوع فرهنگی | لینک ثابت
خلاصه زندگينامه رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت الله العظمى خامنهای « دام ظله»

« يک نفر را مثل آقاى خامنهای پيدا بکنيد که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر اين باشد که به اين ملت خدمت کند، پيدا نمى کنـيد، ايشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.»
امام خمينى «قدس سره»
● ازميلاد تا مدرسه
رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنهای فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنهای ، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنهای مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى گويند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.»
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام ـ تا چهارـ پنج سالگى من ـ يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم.»
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر دوران تحصيل ابتدايى را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» گذراندند.
● در حوزه علميه
ایشان پس از آشنایی با جامعالمقدمات و صرف و نحو در دبیرستان وارد حوزه علمیه شدند و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواندند.
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند:
«عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».
ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواندند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کردند. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواندند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواندند و دوره مقدمات و سطح را به طور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساندند. پدرشان مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشتند. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.
● در حوزه علميه نجف اشرف
آيت الله خامنهای که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.
● در حوزه علميه قم
آيت الله خامنهای از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنهای به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنهای بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد به ويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.
● مبارزات سياسى
آيت الله خامنهای به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگامي که نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنهای آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».
● همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)
آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1338 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن روز به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.
● دوّمين بازداشت
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنهای با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان به ويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.
● سوّمين و چهارمين بازداشت
کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.
● پنجمين بازداشت
حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:
«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد».
● بازداشت ششم
در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنهای در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن(ع)» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل میشد و هزاران نف ر ازمردم مشتاق به ويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنهای در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.
● در تبعيد
رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنهای را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.
● در آستانه پيروزى
درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى(قدس سره) از پاريس به تهران،و از سوی ایشان «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنهای نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.
● پس از پيروزى
آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رئوس آنها مى پردازيم:
● پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
● معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
● سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
● امام جمعه تهران، 1358.
● نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
● نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
● حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق.

● ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
● رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنهای در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دومين بار به اين مقام و مسئوليت انتخاب شدند.
● رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
● رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366.
● رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
● رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسئوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.
نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388 ساعت موضوع فرهنگی | لینک ثابت
۲۴ تیر میلاد رهبرم مبارک

طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنید
تیر غم بر دلِ دیوانه و زارم بزنید
در حفاظت ز امیرم حضرت خامنه ای
می شوم میثم تمّار، به دارم بزنید
نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388 ساعت موضوع فرهنگی | لینک ثابت
۲۴ تیر میلاد رهبرم مبارک

در کشور عشق مقتدا خامنه ای ست
فرماندهی کلّ قوا خامنه ای ست
دیروز اگر عزیز مصر یوسف بود
امروز عزیز دل ما خامنه ای ست
نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388 ساعت موضوع فرهنگی | لینک ثابت
۱۱تیرماه سالروز شهادت آيتالله محمد صدوقي در سال 1361
قرباني براي يك انقلاب بزرگ نشانه يك پيروزي و نزديك شدن به هدف است
«امامخميني»

شهيد آيتا... صدوقي كه به حق شيخ الشهدا و سومين شهيد محراب ناميده شده است، نماينده امام خميني (ره) در استان و امام جمعه يزد بود. در آخرين نماز جمعهاش كه مصادف با دهم ماه مبارك رمضان 1402 مطابق با يازدهم تيرماه 1361 بود، بعد از اداي فريضه جمعه ، در حالي كه جايگاه را ترك ميكرد، منافقي قسي القلب به ايشان نزديك شد و با به آغوش كشيدن آن پير زاهد و منفجر كردن نارنجكي كه در دست داشت، ايشان را به شهادت رساند و اين همان معراج سريع به سوي ا... بود كه ايشان آرزويش را داشت و بارها از خدا خواسته بود.

نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388 ساعت موضوع شهدا | لینک ثابت
در ساعت 30/22 دقيقه نهم تيرماه 65، عمليات آزادسازي شهر مرزي مهران تحت عنوان «کربلاي يک » و با رمز «يا ابوالفضل العباس ادرکني» آغاز شد.

پس از گذشت لحظاتي از شروع عمليات در تمامي محورها، خطوط پدافندي دشمن ،بدون مشکل اساسي و بازدارنده،در هم شکسته شد.
تنها بر روي ارتفاعات قلاويزان، به دليل مواضع مستحکم دشمن، توقفي صورت گرفت که بلافاصله با تدبير مناسب از سوي فرماندهي يگان، به صورت قابل توجه و کم نظيري، برطرف شد.
از آنجا که دشمن در مقابل سرعت عمل نيروها غافلگير شده بود، بشدت آسيب ديد و تلفات زيادي را متحمل شد ،به طوري که در قسمتهايي از جاده به دليل انبوه جنازه هاي دشمن، امکان تردد خودروها وجود نداشت. بنابراين نيروها مجبور بودند وسيله نقليه خود را به کنار جاده هدايت کنند.
عوامل عمده درگيجي و سردرگمي دشمن، اساساً سرعت عمل توأم با غافلگيري بود. به طور مثال پس از مدت زماني اندک که عمليات آغاز شد، 2 مقر تيپ دشمن (433 و 705 پياده) سقوط کرد و فرماندهان آن کشته شدند.
در شب اول عمليات، دشمن بيش از 10 گردان نيروي پياده در محدوده منطقه عملياتي داشت که 80 درصد آنها به طور کامل منهدم شد.
همچنين نيروهاي تيپ يک کماندويي سپاه چهارم عراق که در ساعت 6 صبح روز اول عمليات وارد درگيري شد، به کلي منهدم شدند. گذشته از اين، تلاش دشمن در محور امامزاده سيد حسن(ع) مهران که روز اول عمليات شروع شد، با مقاومت نيروهاي خودي خنثي گرديد.
طي روز اول، از آنجا که نيروها به سهولت به اهداف خود دست يافتند، از روحيه بسيار بالايي برخوردار بودند، بنابراين از فرصت به دست آمده و از هم پاشيدگي دشمن، نهايت استفاده را کرده، به پيشروي در محور عمليات ادامه دادند و بدين ترتيب، فرصت بازيابي و سازماندهي را از دشمن گرفتند.
نتايج و دستاوردها ي اين عمليات غرور آفرين شامل ،طي ده روز جنگ، بخش وسيعي از مناطق اشغالي در منطقه مهران آزاد شد که در اين ميان، آزادسازي جاده دهلران- مهران- ايلام، شهر مهران، ارتفاعات حساس قلاويزان و حمرين - بخصوص بلندترين قله منطقه 223، هشت روستا، دو پاسگاه مرزي و ... از دستاوردهاي عمليات کربلاي يک به شمار مي آمد.
همچنين عقبه هاي دشمن در شهرهاي بدره و زرباطيه در ديد و تيررس نيروهاي خودي قرار گرفت.
دشمن 70 هزار نيرو، 400 دستگاه تانک و نفربر، 15 گردان توپخانه، نيروهاي هوايي و بيش از 10 تيم هوانيروز و امکانات ديگر را در اين عمليات به کار گرفته بود.
همچنين 70 افسر، 130 درجه دار و 892 سرباز اسراي دشمن در عمليات کربلاي يک مي باشند.
براساس برآوردهاي دقيق، در اين عمليات دشمن بيش از سه هزارو400 نفراسير و مفقود داشته است.
نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388 ساعت موضوع شهدا | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
میلاد سردارن کربلا مبارک
رفسنجاني از پذيرفتن فرماندهي كل قوا تا پذيرش قطعنامه 598 و مرصاد
پاسخ به شعر "یار خراسانی" آقا
خلاصه زندگينامه رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت الله العظمى خامنهای « دام ظله»
رهبرم
به بهانه میلاد پُر منّت رهبرم؛ 24/ تیرماه/ 1318
یازدهم تیرماه سالروز شهادت آيتالله محمد صدوقي در سال 1361 گرامی باد
10 تیر سالروز آزاد سازی مهران گرامی باد
شهید علیرضا یاسینی
شهید سیدعلی موسوی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY